لحظه های تنهـــــــــــایی منــــــــــ

لحظه های تنهایی من

خـدایـــــــــــــــــــــا...

درستہ گنـــــــــــــــــاه دارمـــــــ،

ولـــــــــــــے گنــــــــــاه دارمـــــــ.....!

 

 

| 23:0 |فریبا| |


CoηTiηue
| 23:9 |فریبا| |

 

این روزهـــا

بغـــــض دارمــ ...

گریــــه دارم

آهــــــــــــــــــــ دارم !!!

تــــــــــــا دلت بخواهد ...


بازیگـــر خوبـــی شده ام

می خنـــدم

حتی خودم هم بـــاورم میشود

که من خوبم ...

خوبـــــــــــ ـــــــــــ ــــــــــه خـــــــــوب ...

 

 

| 13:40 |فریبا| |

 

سکوت گورستان را میشنوی؟؟؟؟؟

 دنیا ارزش شکستن دل کسی را ندارد....

 

 

| 16:41 |فریبا| |

 

هیـس دِلَکـم

سکـوت کــــن

ننــویس از آمــــدن هـا و رفتــن هــا

ننــویس از روزهـایی کـه دیگـر آرام نخــواهـد گـذشــت

بگـــــذار این واژه هـا در دریــای احســاسم گــم

شــوند...

 

| 17:54 |فریبا| |


مقصد …

مال ِ شهر ِ قصّه ی ِ بچّه گی ها ست …

دنیای ِ آدم بزرگ ها …

فقط جادّه دارد …!

| 12:51 |فریبا| |

 

امروز که سر بر حرمت می آیم / انگار تمام عشق کامل شده است

ای ضامن آهو! به غریبی سوگند / دل کندن ازاین ضریح مشکل شده است . . .

حدودا اواخر بهمن بود که یکی از دوستای قدیمی دوران دبیرستانم پیام داد که گوشیتوتو جواب بده ایوان طلا امام رضا هستم یادت افتادم

منم که از خدا خواسته خیلی ذوق کردم ولی دلم حسابی گرفتـــــــــــ....میگن هر وقت دلت بشکنه یا بگیره اون لحظه جاجتت روا میشه خلاصه به لطف خدا و زائر نوازی امام رضا یکی از دوستان دانشگاه پیام داد خودتو آماده کن اردو مشهد داریم (خداجونــــــــــــــــم  شکرتــــــــــــــــــ)

آخرین باری که مشهد رفتم موقع وداع مدام از امام رضا خواستم که هر چه زودتر دوباره منو بطلبه (بعدش تو دلم میگفتم عمرا حالا حالاها بیام)

اما کی از آینده خبر داشت....

چشمتونو درد نیارم خلاصه جاتون خالی رفتیم (خیر سرمون مسئول بودیم فکر کنید من و زهرا که کلا شیطونیم یه اتوبوس افتاده بودیم(واااای به حال بقیه)

++++از باحالترین اتفاقات این سفر وقتی بود که ساعت3/30صبح رفتیم حرم درحالی که 1ساعت درشبانه روز خوابیده بودیم لامصب چشم که چشم نبود کاسه خون زهرا ونسرین که از فرط خواب تو سجده میرفتن میخوابیدن(((همش ذوق  برای گرفتن تبرکی گلهای ضریح امام رضا بود))) از شانس بدمون دقیقا روبروی سخنران نشسته بودیم

سخنران

من

زهرا

نسرین(آفساید)

++++امیدوارم هر چه زودتر اونا که این پستو خوندن و گوششون هوایی شنیدن نقاره امام رضا شده و تلنگری به چشمای معصومشون خورده قسمتشون بشه انشاا...

 

| 22:25 |فریبا| |

 میشه مثل یه قطره اشک بعضیارو از چشمت بندازی

ولیــــــــــ

هیچ وقت نمیتونی جلوی اشکی رو بگیری که با خداحافظی بعضیا از چشمت جاری میشه....

خداجونم دوستامو به خودت واگذار میکنم مواظبشون           باااااااااااااشــــــــــــ

| 11:36 |فریبا| |



دستانمـــــــــــــ شـاید!!

 امـا.... دلـم نمی رود به نوشتن ...

ایـن کلمات به هم دوخته شده کجا، احساسات من کجا....!!!

این بار نخـوانده مـرا بفهـــــم....

| 14:37 |فریبا| |

| 18:0 |فریبا| |

صــــــــداى خنده هاى خــ ـــــ ـــــدا را میشنوى ؟

دعــــــــــــایت را شنیده و

به آنچه محـــ ــــــــ ــال میپندارى ، میخندد . . .

 

| 14:28 |فریبا| |

- دلم تنگ شده برای اون موقع ها که مشقای 4 صفحه ای دورنگ مینوشم یه حرف با مداد مشکی یه حرف با مداد قرمز اونم از نوع مداد قرمزایی که بهش میگفتن مداد گلی...

- دلم تنگ شده برای اون وقتایی که برگ درختارو به دفتر علومم میچسبوندم بعد آخر سال فقط چسباش مونده بود...

- دلم تنگه واسه اون وقتایی که میگفتن امروز معلما جلسه دارن زودتر تعطیل میشید بعد ماهم مث وزغ وحشی میپریدیم بیرون...

-دلم تنگه واسه استرسی که روز شنبه اول صبح ناخنارو چک میکردن ...با وجود کوتاه بودن بازم با دندون میگرفتیم...

- دلم تنگ شده برای اون وقتی که خوابم برد مشقامو نصفه نوشته بودم مامان گلم بقیشو برام نوشت فردا صبح انگار یه دنیارو بهم داده بودن .... معلمم متوجه نشد که دستخط من نبوده...

- دلم تنگ شده واسه اون غروبای دلگیر جمعه که صدای دعای سمات از رادیو مسجد محل پخش میشد، در مسجدم آب پاشی میکردن بوی خاک بلند میشد بعدش با کلی شوقو ذوق چادر رنگی سر میکردم  مث خاله سوسکه با مامانم میرفتیم مسجد...

- دلم تنگه واسه دلتنگیای بچگیم که دغدغم خونه عروسکیم بودو بســـــــــــــ ....

-ــــــــــــ افسوس که همش گذشتن دیگه نه اون روزا برمیگردن نه من دیگه بچه میشم....اون موقع هم میدونستم یه روزی میرسه که حسرت اون روزارو میخورم...

امـــــــــــــــا خدایـــــــــــا شکرت هزار مرتبه شکـــــــــــــر

الانم یه دوستایی دارم که اسمشونو نمیشه گذاشت دوست مثل خواهرم دوستشون دارم و مهم تر از همه خانواده عزیزمـــــــــــ ...خدا جونم خودت مواظب تک تکشون توی همه مراحل زندگی باش....

| 23:22 |فریبا| |


فرقی نمی کند در کجای قرن چندم ایستاده باشم!

مهم این است که من همچنان رعیــــــــــــــتم و تو اربــــــــــــــابی یا حسینـــــــــ...

| 9:47 |فریبا| |


نگـــــــــــاه ساکت بـــ ــ ــاران به روی صورتم دزدانه میلغزد...

ولی بـــ ـــــ ـاران نمیداند که من دریایی از دردمـــــــــ....

به ظاهر گرچه میخندم ولی اندر سکـ ـــ ــوتی تلخ میگریمـــــــــ . . .

| 17:16 |فریبا| |

تنـــــهایی را دوستــــ دارم...

بی دعوتــــ می آید...

بی منتـــ می ماند...

بی خـــبر نمی رود...

 

| 20:34 |فریبا| |


خــاطـراتــــ خـــیـلی عـــجـیـبند                                               

گـــاهـی اوقــات مــی خـــنـدیـم ، بـه روزهــای کـه گــریـــه مـی کـردیم

گـــاهی گــریه مــی کـــنـیم ؛ به یــاد روزهــایــی که می خــندیـدیـم . . .

| 14:48 |فریبا| |

اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند
دیگر گوسفند نمی درند

به نی چوپان دل می سپارند و گریه می كنند...

| 22:57 |فریبا| |


| 22:39 |فریبا| |

خـــدا در قلبـــِ کـودکـــــ فقیــری استــــ در همســایگـــی حـاجـــی... و حــاجـــی در عــربستــان بـه دنبـال خـــدا میگردد...

| 21:10 |فریبا| |

هـواگرفته بود وباران میبارید،کودک آهسته گفت :خدایــــــا گریه نکن! درست میشه............

| 21:8 |فریبا| |

X-themes